تبلیغات
**شهدای زنده(جانبازان)** - روایتی ازشهیدباکری
**شهدای زنده(جانبازان)**
ماایستاده ایم *we Resist*
درباره ما

بسم رب الشهدا و الصدیقین
این وبلاگ در راستای ارزشها،عقاید و اعتقادات بنده به دین،نظام و ولایت که پیشکشی است به تمام ایثارگران به ویژه جانبازان عزیز کشورمان ایران.
دلی همرنگ طوفان داری ای دوست
نگاهی همچو باران داری ای دوست
سحر وقت نمازت روی تختت
قراری با شهیدان داری ای دوست
امام خمینی (ره):تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ماایستاده ایم
یادمان باشد که ما خون داده ایم.
یا علی
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 09:18 ب.ظ نویسنده : شرمندگان

مهریه همسر آقای دادستان "كلت كمری"

 شهرداری كه فرمانده لشكر شد

دانشجوی رشته مهندسی مكانیك دانشگاه ارومیه آنقدر در كارش مصمم و اعتماد به نفس داشت كه در همان دوران جوانی بر صندلی دادستانی ارومیه و بعد به عنوان شهردار شهر منصوب شد ولی كسی فكر نمی كرد كه این مسئول جوان روزی نامش به عنوان یك سرباز و فرمانده قهرمان در تاریخ ایران ماندگار می شود. نامش را مهدی گذاشتند. كودكی بازیگوش كه در سال 1333 در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد ولی تنها چند سال از نعمت مادر برخوردار بود و بعد از آن پدر هم برایش مادر شد و هم پدر. روزگار سخت مهدی در همان روزهای دبستان آغاز شد و وقتی هنوز مهر مدرك دیپلم و خوشحالی اش برای آغاز دوران دانشگاه تمام نشده بود خبر شهادت برادرش "علی"را به دلیل مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی به او دادند. با این حال مهدی با تمام داغی كه دیده بود وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی مكانیك تحصیل كرد. روزهای دانشجویی مهدی در تبریز همراه با برادرش حمید هم حال و هوایی داشت ولی این جوان نمی دانست كه فعالیتهای سیاسی و ضد حكومت شاهنشاهی اش برایش دردسر می شود و دائم تحت مراقبت ساواك قرار دارد.پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان پیروزی انقلاب، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود و خود وارد خدمت سربازی شد. مهدی در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود از پادگان فرار و مخفیانه زندگی كرد ولی همچنان به مبارزات خود ادامه داد.

 وقتی مهدی دادستان و شهردار ارومیه شد

 مهدی باكری بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت و جالب اینجا بود كه در شغل ها اصلا حقوق و دستمزدی نمی گرفت.

 شهرداری كه جوی آب تمیز می كرد

 دوستان مهدی باكری می گویند: آقا مهدی از وقتی شهردار ارومیه شد همه دغدغه اش حل مشکلات مردم به‌خصوص قشر کم برخوردار شهر بود. بارها اتفاق افتاده بود به‌صورت ناشناس بین مردم می‌رفت مشکلات آنها را از نزدیک می‌دید و حل می‌کرد اما مردم متوجه نمی‌شدند او مهندس مهدی باکری شهردار ارومیه است. یك روز با لندرورشهرداری راه افتادیم توی شهر ارومیه. آقا مهدی همیشه ناشناس به مردم سر می‌زد. نزدیکی‌های فرودگاه یک حلبی آباد بود. کوچه پس کوچه هایش پر بود از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می‌رفت توی یکی از خانه‌ها. در را زد، پیرمردی آمد دم در و ما را که دید شروع کرد به بد و بی‎راه گفتن به شهردار ارومیه و می‌گفت: " آخه این چه شهرداریه که ما داریم؟ نمی‌آید یه سری بهمون بزنه، ببینه چی می‌کشیم." مهدی باکری گفت: " چشم پدر جان. اشکال ندارد. شما یك بیل به ما بده، درستش می‌کنیم." پیرمرد گفت: " برید بابا شما هم! بیلم کجا بود." از یکی از همسایه‌ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی‌های اذان صبح توی کوچه، راه آب می‌کندیم.

 مهریه همسر آقای دادستان "كلت كمری"

 ازدواج شهید مهدی باكری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.  مهدی باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای زیادی را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیتهای شبانه‌روزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.

 استعدادهای فرماندهی مهدی باكری در جنگ تحمیلی

 اما آیا مهدی باكری تنها یك رزمنده و فرمانده ساده بود؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست.  مهدی باكری با استعداد خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزی ها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردانها در محاصره قرار گرفته بود، كه مهدی به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر از محاصره بیرون آمد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی ایران بر متجاوزین بعثی بود. 

 فرماندهی كه چندین بار مجروح شد

 مهدی باكری در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحتهایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا رزمندگان را از پشت بی‌سیم هدایت كند. فعالیتهای باكری در حالی ادامه داشت كه در عملیات رمضان با عنوان فرمانده تیپ عاشورا وارد خاك عراق شد و برای بار چندم در این عملیات مجروح شد. اما با هر نوبت مجروحیت باز هم سكان هدایت لشكر و تیپ را از دست نمی داد. مهدی باكری در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی لشكر عاشورا بخش عظیمی از خاك ایران و چند منطقه استراتژیك را آزاد شد. همچنین در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا چندین پیروزی باور نكردی به همراه داشت.

 اما متاسفانه مهدی برادرش حمید را در عملیات خیبر از دست داد. ولی هنگام شنیدن این خبر بسیار مقاوم بود و بدون ابراز اندوه در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود. باید گفت كه نقش شهید باكری و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتكهای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.همرزمان شهید مهدی باكری می گویند: شهید باكری، پاسدار نمونه، فرماندهی فداكار و ایثارگر، خدمتگزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود. با تمام وجود خود را پیرو خط امام می‌دانست و سعی می‌كرد زندگی‌اش را براساس رهنمودها و فرمایشات آن بزرگوار تنظیم نماید، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش می‌داد، آنها را می‌نوشت و در معرض دید خود قرار می‌داد و آنقدر به این امر حساسیت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنرانی آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طریق روزنامه بدست آورند.  او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است،‌ باید جلو چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم. زندگی ساده و بی‌ریای او زبانزد همه آشنایان بود. با تواناییهایی كه داشت می‌توانست مرفه‌ترین زندگی را داشته باشد؛ اما همواره مثل یك بسیجی زندگی می‌كرد. از امكاناتی كه حق طبیعی‌اش بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دلها بود. همه دوستش می‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آنها عشق می‌ورزید.شهید باكری می گفت: وقتی با بسیجیها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌كنم، هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجیها می‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود.  حجت‌الاسلام شهید محلاتی در مورد شهید باكری اظهار می‌دارند: وی نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط برای دشمنان بود و به عنوان فرمانده و باتقوا، الگوی رافت و محبت در برخورد با زیردستان بود. همسر شهید باكری در مورد اخلاق او در خانه می‌گوید: باوجود همه خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها و دویدن‌ها، همیشه با حالتی شاد بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد و اگر مقدور بود در كارهای خانه به من كمك می كرد؛ لباس می‌شست، ظرف می‌شست و خودش كارهای خودش را انجام می‌داد. اگر از مسلئله‌ای عصبانی و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعی می‌كرد با خونسردی و با دلایل مكتبی مرا قانع كند. 

 روزی كه مهدی باكری به شهادت رسید

 مهدی باكری بعد از شهادت برادرش حمید می دانست كه به زودی شهید می شود. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و  از علی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهادت را نصیبش كند. بعد خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.  این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به دلیل شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناكترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش كرد تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتكهای دشمن تثبیت كند، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم دشمن، شهید شد. اما وقتی كه پیكر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و پیكرش سوخته و تكه تكه شده در آبهای هورالعظیم مدفون شد.