تبلیغات
**شهدای زنده(جانبازان)** - مطالب خرداد 1393
**شهدای زنده(جانبازان)**
ماایستاده ایم *we Resist*
درباره ما

بسم رب الشهدا و الصدیقین
این وبلاگ در راستای ارزشها،عقاید و اعتقادات بنده به دین،نظام و ولایت که پیشکشی است به تمام ایثارگران به ویژه جانبازان عزیز کشورمان ایران.
دلی همرنگ طوفان داری ای دوست
نگاهی همچو باران داری ای دوست
سحر وقت نمازت روی تختت
قراری با شهیدان داری ای دوست
امام خمینی (ره):تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ماایستاده ایم
یادمان باشد که ما خون داده ایم.
یا علی
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در شنبه 31 خرداد 1393 ساعت 09:45 ق.ظ نویسنده : شرمندگان

آخرین نوشته دکتر چمران 
لحظاتــــــــــــــــی قبل از شهادت


 رقص مرگ !

 متن زیر ، آخرین نوشتة دکتر چمران می باشد که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است .

« ای حیات ! با تو وداع می کنم ، با همة مظاهر و جبروتت . ای پاهای من ! می دانم که فداکارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید ؛ اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محکم باشید. این پیکر کوچک ؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . دراین لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت ها کرده اید . از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا کنید . ای دست های من ! قوی و دقیق باشید . ای چشمان من ! تیزبین باشید . ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل کن . به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همة شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظة بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد »

 در راه تــــــــــــــو :


 من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم رنج ها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم . ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان ، مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد . باید همة آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم ، آنگاه خود خاضعترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم .
 

ای خدای بزرگ ، این ها که از تو می خواهم چیزهائیست که فقط
 می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام . تو ای خدای من ، می دانی که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویی ندارم ، آنچه می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای و میدانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچم و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم .

حتــــــــی یک لحظه :

ای مادر هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم و تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: « ای مصطفی ، من تو را بزرگ کردم ، با جان و شیرة خود تو را پرورش دادم و اکنون که می روی از تو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم ، فقط یک وصیت می کنم و آن این که خدای بزرگ را فراموش نکنی »
ای مادر، بعد از بیست و دو سال به میهن عزیز خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم ، عشق او آن قدر با تار و پود وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود .


به امام موسی صدر

وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم . به معشوقم ، به امام موسی صدر، کسی که او را مظهر علی می دانم ، او را وارث حسین می خوانم ، کسی که ... از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متأسف نیستم . از این که امریکا را ترک گفته ام ، از اینکه دنیای لذت و راحتی را پشت سرگذاشتم ، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم ، از این که از همه زیبایی ها و خاطرة زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متأسف نیستم ....
تو ای محبوب من ، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند . تو به من مجال دادی تا پروانه شوم ، تا بسوزم ، تانور برسانم ، تا عشق بورزم ، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم ....
اما من ، منی که وصیت می کنم ، منی که تو را دو ست می دارم ... آدم ساده ای نیستم . من خدای عشق و پرستشم ، من نماینده حق ، مظهر فداکاری و گذشت ، تواضع ، فعالیت و مبارزه ام . آتشفشان درون من کافیست که هر دنیایی را بسوزاند ، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی را آب کند ، فداکاری من به اندازه ایست که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است .... کسی که وصیت می کند آدم ساده ای نیست ، بزرگترین مقامات علمی را گذرانده ، سردی و گرمی روزگار را چشیده ، از زیباترین و شدیدترین عشق ها برخوردار شده ، از درخت لذات زندگی میوه ها چیده ، از هرچه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده و در اوج کمال و دارایی ، همه چیز را رها کرده و به خاطر هدفی مقدس ، زندگی دردآلود و اشک بار و شهادت را قبول کرده است . آری ای محبوب من ، یک چنین کسی با تو وصیت می کند...

ارسال شده در دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 09:18 ب.ظ نویسنده : شرمندگان

مهریه همسر آقای دادستان "كلت كمری"

 شهرداری كه فرمانده لشكر شد

دانشجوی رشته مهندسی مكانیك دانشگاه ارومیه آنقدر در كارش مصمم و اعتماد به نفس داشت كه در همان دوران جوانی بر صندلی دادستانی ارومیه و بعد به عنوان شهردار شهر منصوب شد ولی كسی فكر نمی كرد كه این مسئول جوان روزی نامش به عنوان یك سرباز و فرمانده قهرمان در تاریخ ایران ماندگار می شود. نامش را مهدی گذاشتند. كودكی بازیگوش كه در سال 1333 در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد ولی تنها چند سال از نعمت مادر برخوردار بود و بعد از آن پدر هم برایش مادر شد و هم پدر. روزگار سخت مهدی در همان روزهای دبستان آغاز شد و وقتی هنوز مهر مدرك دیپلم و خوشحالی اش برای آغاز دوران دانشگاه تمام نشده بود خبر شهادت برادرش "علی"را به دلیل مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی به او دادند. با این حال مهدی با تمام داغی كه دیده بود وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی مكانیك تحصیل كرد. روزهای دانشجویی مهدی در تبریز همراه با برادرش حمید هم حال و هوایی داشت ولی این جوان نمی دانست كه فعالیتهای سیاسی و ضد حكومت شاهنشاهی اش برایش دردسر می شود و دائم تحت مراقبت ساواك قرار دارد.پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان پیروزی انقلاب، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود و خود وارد خدمت سربازی شد. مهدی در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود از پادگان فرار و مخفیانه زندگی كرد ولی همچنان به مبارزات خود ادامه داد.

 وقتی مهدی دادستان و شهردار ارومیه شد

 مهدی باكری بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت و جالب اینجا بود كه در شغل ها اصلا حقوق و دستمزدی نمی گرفت.

 شهرداری كه جوی آب تمیز می كرد

 دوستان مهدی باكری می گویند: آقا مهدی از وقتی شهردار ارومیه شد همه دغدغه اش حل مشکلات مردم به‌خصوص قشر کم برخوردار شهر بود. بارها اتفاق افتاده بود به‌صورت ناشناس بین مردم می‌رفت مشکلات آنها را از نزدیک می‌دید و حل می‌کرد اما مردم متوجه نمی‌شدند او مهندس مهدی باکری شهردار ارومیه است. یك روز با لندرورشهرداری راه افتادیم توی شهر ارومیه. آقا مهدی همیشه ناشناس به مردم سر می‌زد. نزدیکی‌های فرودگاه یک حلبی آباد بود. کوچه پس کوچه هایش پر بود از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می‌رفت توی یکی از خانه‌ها. در را زد، پیرمردی آمد دم در و ما را که دید شروع کرد به بد و بی‎راه گفتن به شهردار ارومیه و می‌گفت: " آخه این چه شهرداریه که ما داریم؟ نمی‌آید یه سری بهمون بزنه، ببینه چی می‌کشیم." مهدی باکری گفت: " چشم پدر جان. اشکال ندارد. شما یك بیل به ما بده، درستش می‌کنیم." پیرمرد گفت: " برید بابا شما هم! بیلم کجا بود." از یکی از همسایه‌ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی‌های اذان صبح توی کوچه، راه آب می‌کندیم.

 مهریه همسر آقای دادستان "كلت كمری"

 ازدواج شهید مهدی باكری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.  مهدی باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای زیادی را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیتهای شبانه‌روزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.

 استعدادهای فرماندهی مهدی باكری در جنگ تحمیلی

 اما آیا مهدی باكری تنها یك رزمنده و فرمانده ساده بود؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست.  مهدی باكری با استعداد خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزی ها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردانها در محاصره قرار گرفته بود، كه مهدی به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر از محاصره بیرون آمد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی ایران بر متجاوزین بعثی بود. 

 فرماندهی كه چندین بار مجروح شد

 مهدی باكری در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحتهایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا رزمندگان را از پشت بی‌سیم هدایت كند. فعالیتهای باكری در حالی ادامه داشت كه در عملیات رمضان با عنوان فرمانده تیپ عاشورا وارد خاك عراق شد و برای بار چندم در این عملیات مجروح شد. اما با هر نوبت مجروحیت باز هم سكان هدایت لشكر و تیپ را از دست نمی داد. مهدی باكری در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی لشكر عاشورا بخش عظیمی از خاك ایران و چند منطقه استراتژیك را آزاد شد. همچنین در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا چندین پیروزی باور نكردی به همراه داشت.

 اما متاسفانه مهدی برادرش حمید را در عملیات خیبر از دست داد. ولی هنگام شنیدن این خبر بسیار مقاوم بود و بدون ابراز اندوه در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود. باید گفت كه نقش شهید باكری و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتكهای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.همرزمان شهید مهدی باكری می گویند: شهید باكری، پاسدار نمونه، فرماندهی فداكار و ایثارگر، خدمتگزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود. با تمام وجود خود را پیرو خط امام می‌دانست و سعی می‌كرد زندگی‌اش را براساس رهنمودها و فرمایشات آن بزرگوار تنظیم نماید، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش می‌داد، آنها را می‌نوشت و در معرض دید خود قرار می‌داد و آنقدر به این امر حساسیت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنرانی آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طریق روزنامه بدست آورند.  او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است،‌ باید جلو چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم. زندگی ساده و بی‌ریای او زبانزد همه آشنایان بود. با تواناییهایی كه داشت می‌توانست مرفه‌ترین زندگی را داشته باشد؛ اما همواره مثل یك بسیجی زندگی می‌كرد. از امكاناتی كه حق طبیعی‌اش بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دلها بود. همه دوستش می‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آنها عشق می‌ورزید.شهید باكری می گفت: وقتی با بسیجیها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌كنم، هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجیها می‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود.  حجت‌الاسلام شهید محلاتی در مورد شهید باكری اظهار می‌دارند: وی نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط برای دشمنان بود و به عنوان فرمانده و باتقوا، الگوی رافت و محبت در برخورد با زیردستان بود. همسر شهید باكری در مورد اخلاق او در خانه می‌گوید: باوجود همه خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها و دویدن‌ها، همیشه با حالتی شاد بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد و اگر مقدور بود در كارهای خانه به من كمك می كرد؛ لباس می‌شست، ظرف می‌شست و خودش كارهای خودش را انجام می‌داد. اگر از مسلئله‌ای عصبانی و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعی می‌كرد با خونسردی و با دلایل مكتبی مرا قانع كند. 

 روزی كه مهدی باكری به شهادت رسید

 مهدی باكری بعد از شهادت برادرش حمید می دانست كه به زودی شهید می شود. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و  از علی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهادت را نصیبش كند. بعد خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.  این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به دلیل شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناكترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش كرد تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتكهای دشمن تثبیت كند، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم دشمن، شهید شد. اما وقتی كه پیكر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و پیكرش سوخته و تكه تكه شده در آبهای هورالعظیم مدفون شد.

ارسال شده در پنجشنبه 22 خرداد 1393 ساعت 11:40 ق.ظ نویسنده : شرمندگان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیهامین

.

.

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ..... خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

.

.

چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم

عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت

چه بیخیال نشستیم

نه کوشش نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی....


میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، امام عصر و الزمان مبارک
ارسال شده در یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 04:11 ب.ظ نویسنده : شرمندگان

وعده رئیس بنیاد شهید برای حل مشکل درمان جانبازان شیمیایی سردشت

حجت الاسلام شهیدی وعده داده است مشکلات مردم سردشت به عنوان شهر شیمیایی ایران را هر چه سریعتر مرتفع کند.

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران/ حجت الاسلام و المسلمین سید علی محمد شهیدی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در حاشیه مراسم بهره برداری از بخش‌های بازسازی شده بیمارستان ساسان که وزیر بهداشت نیز حضور یافته بود در جمع خبرنگاران اظهار داشت: بیمارستان ساسان از اول انقلاب و دوران دفاع مقدس به عنوان خانه دوم ایثارگران به آنان خدمات درمانی ارائه کرده است. براین اساس امروز هم از بخش‌های بازسازی شده این بیمارستان با حضور وزیر بهداشت به بهره برداری رسید.

وی در پاسخ به پرسشی در باره مشکلات درمانی در شهر سردشت که بزرگترین شهر شیمیایی دنیا به حساب می‌آید عنوان کرد: برای برطرف کردن مشکلات این شهر گام‌هایی برداشته شده است امسال نیز برنامه‌های متعددی برای کاهش مشکلات شهر سردشت داریم از آن جمله در صددیم تا این شهر را به عنوان نماد مظلوم در زمینه تروریسم به دنیا معرفی کنیم به همین دلیل که ما خودمان قربانی تروریسم هستیم.

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران خاطرنشان کرد: امیدواریم با حمایت‌های وزارت بهداشت بتوانیم مشکلات سلامت و درمان شهرستان سردشت را که یکی از مهمترین شهرهای شیمیایی دنیا به حساب می‌آید برطرف کنیم.

این گفته ها در حالی است که سر دشت بیش از اینکه نیاز به معرفی داشته باشد به درمان نیاز دارد.

بیش از 90 درصد مردم شهر سردشت شیمیایی هستند و عمق این فاجعه زمانی خود را نشان می دهد که فرزندان متولد شده از ایشان نیز با عوارض شیمیایی دست به گریبان هستند اما بسیاری از ایشان حتی در بنیاد شهید و امور ایثارگران به عنوان جانباز شناخته نشده اند.

رئیس بنیاد شهید خوب است در اولین قدم ابتدا مردم سردشت را از حداقل امکانات جانبازی برخوردار نماید تا شاید اندکی از مشکلات درمانی ایشان مرتفع شود و بعد سردشت را به دنیا معرفی کنند.

ارسال شده در چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت 02:16 ب.ظ نویسنده : شرمندگان

اماما، ای سفر کرده دیار عشق، ای که با تیغ برّان حکومت خیبر شکن قلعه های نفاق زمانه شدی؛ ای که باغ هستی ات بهار آزادی را آسایش دگر بود؛ بر بال کدامین ملک نشستی که اینچنین بی تاب و شتابان به سرای جاوید سفر کردی؟ خلوت اُنست را در کجا گستردی که اینگونه مستجاب شد؟ و اینک در سالروز هجرانت، با یادت به دل های سوگوارمان تسلی ده.

سالروز خزان دستان مهر پرور، از تبار آیینه ها، روح خدا خمینی کبیر را بر امت عزادار تسلیت می گوییم.

از ولادت تا تحصیل و تدریس

صفات بارز امام (ره)

بصیرت و بینش امام (ره)

در روز بیستم جمادی الثانی ۱۳۲۰ هجری قمری مطابق با ۳۰ شهریور ۱۲۸۱ هجری شمسی (۲۴ سپتامبر ۱۹۰۲ میلادی) در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران در خانواده ای اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر سلام الله علیها، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاكدان طبیعت نهاد.

او وارث سجایای آبا و اجدادی بود كه نسل در نسل در كار هدایت مردم و كسب معارف الهی كوشیده اند. پدر بزرگوار امام خمینی مرحوم آیه الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیه الله العظمی میرزای شیرازی (رض)، پس از آنكه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجا مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالیكه بیش از ۵ ماه از ولادت روح الله نمی گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئیهایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.

بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مومنه اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیه الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن ۱۵ سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نی محروم گردید.

حضرت امام از سنین كودكی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمود افتخار العلما، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش ازهمه نزد برادر بزرگش آیه الله سیدمرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال ۱۲۹۸ هـ ش عازم حوزه علمیه اراك شد.

تحصیل و تدریس

اندكی پس از هجرت آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری یزدی رحمه الله علیه (نوروز ۱۳۰۰ هجری شمسی، مطابق با رجب المرجب ۱۳۴۰ هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می توان از فرا گرفتن تتمه مباحث كتاب مطول (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیه الله سیدمحمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیه الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج فق و اصول نزد زعیم حوزه قم آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری یزدی رضوان الله علیهم نام برد.

روح حساس و جستجوگر امام خمینی باعث می شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نكند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقمندانه روی آورد. از اینرو همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هئیت و فلسفه نزد مرحوم حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالیترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیه الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی ـ اعلی الله مقاماتهم ـ بپردازد.

پس از رحلت آیه الله العظمی حایری یزدی تلاش امام خمینی به همراه جمعی دیگر از مجتهدین حوزه علمیه قم به نتیجه رسید و آیه الله العظمی بروجردی (رض) به عنوان زعیم حوزه علمیه عازم قم گردید. در این زمان. امام خمینی به عنوان یكی از مدرسین و مجتهدین صاحب رای در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته می شد و زهد و وارستگی، تعبد و تقوای او زبانزد خاص و عام بود. همین خصلتهای متعالی كه از طریق سالها مجاهده با نفس و ریاضتهای شرعی و تجربه مبانی و مفاهیم عرفانی در متن زندگی شخصی و اجتماعی به دست آمده بودند و همچنین مشی سیاسی حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كیان حوزه ها و اقتدار روحانیت و زعامت دینی به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزها ی خطیر و پرآشوب بود، این عوامل موجب می شدند تا آن حضرت علیرغم شایستگیها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحكیم حوزه تازه تاسیس علمیه قم و به عنوان مدافعی دلسوز در كنار آیه الله العظمی حایری و آیه الله العظمی بروجردی باقی بماند.

پس از رحلت آیه الله بروجردی نیز امام خمینی علی رغم رویكرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامی به ایشان به عنوان یكی از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامی كه شائبه موقعیت طلبی و مقام خواهی داشته باشد به شدت پرهیز داشت و دوستان خویش را همواره به بی اعتنایی به اینگونه مسائل فرا می خواند. در زمانی كه آگاهان جامعه اسلامی گرد وجود او را به عنوان منادی اسلام راستین گرفتند و آرزوهای خویش را در تقوی و علم و آگاهیهای وی یافتند، كمترین تغییری در مشی و منش امام خمینی پدید نیامد و این تكیه كلام همیشگی او بود كه می فرمود:

«من خود را خادم و سرباز اسلام و ملت می دانم».

حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسی و .... همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب ۱۴ سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالیترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود.

به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانونهای درسی حوزه محسوب می شد و در برخی از دوره هاـ سالهای تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به ۱۲۰۰ نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند و ازمكتب فقه و اصول امام خمینی بهره می بردند. از بركات سالها تدریس امام خمینی تربیت صدها و بلكه به اعتبار مدت طولانی تدریس هزاران عالم و فرزانه ای بوده است كه هر یك از آنها اینك روشنی بخش حوزه های دینیه اند و مجتهدان و فقیهان و عرفای برجسته و مطرح امروز در حوزه علمیه قم و دیگر مراكز دینی در زمزه شاگردان مكتب آن حضرت می باشند و متفكرانی همچون علامه شهید استاد مطهری و شهید مظلوم دكتر بهشتی افتخارشان این بود كه سالها از محضر آن عارف كامل فیض برده اند. و امروزه چهره های درخشان روحانیتی كه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در مصادر امور كشور راهبری می كنند از تربیت یافتگان مكتب فقهی و سیاسی امام خمینی بشمار می روند.


گل رفت و شمیم خوشش اینجاست هنوز

بلبل به هوا ی گل چه شیداست هنوز

رفتی ز جهان اگر چه ای روح خدا

لیکن علم مهر تو بر پاست هنوز

رحلت جانسوز امام خمینی(ره) تسلیت باد

ارسال شده در جمعه 9 خرداد 1393 ساعت 04:58 ب.ظ نویسنده : شرمندگان

بیانات امام خمینی و امام خامنه ای درمورد روز پاسدار

امام خمینی (ره):

روز مبارک سوم شعبان المعظم را که روز طلیعه پاسدار و پاسداری از مکتب مترقی اسلام است،... به حق باید این روز معظم را روز پاسدار بنامیم.
ای کاش من هم یک پاسدار بودم.
شما آینه مجسم مظلومیت‏ها و رشادت‏های این ملت بزرگ در صحنه نبرد و تاریخ مصوّر انقلابید.
پاسدارها بودند که مملکت ما را در چنین زمانی که هیچ‏کس نمی‏توانست حفظ کند، حفظ کردند.
شما پاسدارانِ به حق اسلامید. شما مثل جوان‏های صدر اسلام هستید. شما اسلام را نجات دادید. باید از این به بعد هم پاسداری کنید که این انقلاب به ثمر واقعی‏اش برسد.

مقام معظم رهبری:

سپاه، مجموعه‏ای از بهترین عناصر انقلابی و مؤمن است.
اگر سپاه نباشد یا ضعیف باشد، امکان ندارد بتوانیم در مقابل تهدیدی که وجودش را مسلّم می‏دانیم، دفاع کنیم.
سپاه، مظهر کوشش و دفاع انقلابی توده‏های مردم در شکل منظم آن است.

روز جانباز

روز جانباز یادآور ایثار و از خودگذشتگی بزرگ جانباز عرصه تاریخ حضرت ابوالفضل است. میلاد با سعادت آن غیور مرد دشتِ کربلا را گرامی می داریم و به یاد فداکاری و جوانمردیش این روز را پاس می داریم. جانباز میدان کربلا، که در راه پاسداری از دین اسلام، امام و برادر بزرگوارش، دو دست مبارک خویش را نثار کرد، برای مسلمانان نماد ایثار، از خودگذشتگی و فداکاری است.

معنویّت جانباز

جانباز کسی است که به قصد جهاد و قرب الی ا... از دنیا رسته است و برای نجات جامعه خود از چنگال اهریمن بی ایمانی، جهاد می کند و جان شیرین را در طبق اخلاص قرار می دهد. در این میان، خدای یکتا گوشه ای از جسم خاکی اش را به عرش اعلا می برد. جانباز مجاهدی است که از مرزهای مادیّت می گذرد تا به همه چیز برسد. او در حقیقت از خود گذشته، و به خدا رسیده است.

دفاع از ارزشها

جانباز تجسم عینی ایثار، مردانگی و از خودگذشتگی است. آن گاه که امام و مقتدای او فرمان جهاد می دهد از تمامی دلبستگی های زندگی دست می کشد و با سلاح ایمان و معنویت به ستیز با دشمنان اسلام و دفاع از اهداف و ارزشهای متعالی اسلام می پردازد.

جانبازان، پاسداران ارزش های اسلامی

جانبازان، همچون مولای خود قمر بنی هاشم(ع) در راه ترویج فرهنگ ناب اسلامی و احیای ارزش ها و استوار و پابرجایند و در هر شرایطی در صحنه حاضرند و از تندباد حوادث نمی هراسند و متزلزل نمی شوند و این جز در پرتو ایمان والا و روح مهذّب و پاکشان میسّر نیست و آنها پاسداران جان بر کف آرمانهای اسلامی هستند و جامعه را از فرو غلطیدن به بدی ها حفظ می کنند.

قدر و منزلت جانباز

چه کسی می تواند عظمت و جایگاه بلند جانباز را دریابد و کدام بیان توانایی وصف ایثار او را دارد؟

چه کسی می تواند غم فراق یار را در دل و شیفتگی اش را نسبت به مقصود درک کند؟ خدایا نظاره گر باش و ببین که چگونه جانبازان خالصانه خود را در تو، فانی می سازند و در راه تو همه چیز را فراموش کرده اند. خدایا در این جهان به آنان شکیبایی ده و در آن جهان آنان را به بهترین پاداش ها شاد کن و با سالار جانبازان محشور ساز.

جانبازان و شهیدان

جانبازان، سالکانی هستند که در طی طریق، از کاروان شهادت جا مانده اند و خدای سبحان چنین مقرر داشته است که مرغ روحشان چند صباحی دیگر در قفس تن و در حصار خاک باقی بماند. وجود این سفیران نور و روشنایی در میان ما، که وجودشان بوی بهشت و رحمت و رنگ عشق و شهادت دارد، غنیمتی بزرگ و از رحمت های الهی است. هر شهید جانبازی است که تمام وجود خویش و تمامت هستی اش را تقدیم داشته است. از سوی دیگر، هر جانباز، شهید زنده ای است که در میان ماست و در حسرت وصال، بسر می برد و در اشتیاق پرواز به ملکوت و اتصال به حق می سوزد.

نماز سرخ عشق

در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: گواهی می دهم که حضرتت نماز را به پا داشتی و زکات گذاردی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی. جانبازان کسانی هستند که نماز سرخ عشق را به وضوی خون اقامه کرده اند و زکات جسم خویش را به معشوق تقدیم داشته اند و به بهترین شکل، امر به معروف و نهی از منکر کرده اند و از بدی ها بازداشته اند. آنان در حقیقت با ا ین کار به مولای خود سالار شهیدان(ع) و شهیدانی چون قمر بنی هاشم(ع) اقتدا کرده اند.


سوم شعبان روز ولادت امام حسین (ع)روزپاسدار/چهارم شعبان روز ولادت ابوالفضل العباس (ع)روز جانباز/پنجم شعبان ولادت امام زین العابدین(ع)برغیورمردان ایران پاسداران وجانبازان که مردانه برای کشورمان جنگیدند راتبریک عرض مینماییم. 

مخصوصا به پدرم ودوستان بزرگوارشان تبریک عرض میکنم.

ارسال شده در یکشنبه 4 خرداد 1393 ساعت 10:27 ب.ظ نویسنده : شرمندگان


یک جانباز خطاب به مسئولان گفت: باتوجه به اقدامات صورت گرفته در طول این سالها هر آنچه از لحاظ اقتصادی داشتم برای درمان هزینه کردم وهم اکنون فاقد هر گونه پشتوانه مالی شدم از آن مقام انتظار دارم تا نسبت به موارد ذیل این حقیر را در درمان عارضه شیمیایی وموج انفجارناشی از جنگ یاری نمائید.

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران/ یکی از جانبازان جنگ تحمیلی طی نامه ای به مسئولان درخواست پیگیری از وضعیت خود را دارد. وی در این نامه نوشته است: احتراما به استحضار می رساند که اینجانب علی قلی پور فرزند نصرت الله متولد 1344 تنکابن به شماره شناسنامه 296 اعزامی ازبسیج تنکابن لشکر25 کربلا گردان امام حسن (ع) گروهان3. رزمند ه دفاع مقدس جمعا به مدت 10ماه و 28 روزدر جبهه بعنوان داوطلب حضور داشتم که در تاریخ های ذیل به جبهه اعزام شدم .


الف )) تاریخ های حضور داوطلبانه در جبهه
1 – از تاریخ (25/12/1362 تا تاریخ 03/05/1362) به مدت چهارماه و نه روز.(بعنوان رزمنده داوطلب )
2 – از تاریخ ( 05/08/1362 تا تاریخ 05/11/1362) به مدت سه ماه.(بعنوان رزمنده داوطلب)
3 – از تاریخ (09/07/1365 تا تاریخ 28/11/1365) به مدت سه ماه و نوزده روز.(بعنوان رزمنده داوطلب)
4 - تاریخ حضور در جبهه برای انجام خدمت مقدس سربازی
1 - از تاریخ ( 10/02/1363 تا تاریخ 10/02/1365) به مدت 24 ماه (بعنوان خدمت مقدس سربازی در لشکر 25 کربلا)


ب )) تاریخ مجروحیت 
1 – ( 04/11/1365 ) در عملیات کربلای 5 منطقه شلمچه دچار موج گرفتگی وآسیب دیده گی ازناحیه چشم وسر و همزمان درهمان شب شیمیائی شدم. 
ج )) تاریخ های اعزام و بستری در بیمارستانها 
1 – بیمارستان شهید چمران اهواز ( از تاریخ 05/11/1365 لغایت 05/11/1365 )
2- بیمارستان دکتر شریعتی مشهد مقدس (از تاریخ 06/11/1365 لغایت 14/11/1365)

ه )) اقدامات انجام شده برای افزایش درصد جانبازی ناشی از موج و شیمیایی 
1 – میزان در صد جانبازی015/0 و تاریخ تعیین درصد( 09/05/1388)
2 – با توجه به مراجعات مکرر به مراکز مربوطه هم برای درمان قسمت های آسیب دیده بد ن (چشم ٬ گوش ٬ ریه٬ پوست ) وعوارض موج انفجار وشیمیایی ٬ میزان در صد تعلق گرفته نسبت به ضایعات وارده خیلی کم بوده واینجانب را در فرآیند درمان وزندگی دچار مشکل نموده است.
علیهذا باتوجه به اقدامات صورت گرفته در طول این سالها هر آنچه از لحاظ اقتصادی داشتم برای درمان هزینه کردم وهم اکنون فاقد هر گونه پشتوانه مالی شدم از آن مقام انتظار دارم تا نسبت به موارد ذیل این حقیر را در درمان عارضه شیمیایی وموج انفجارناشی از جنگ یاری نمائید.
1- باتوجه به تعیین درصد 015/0جانبازی اینجانب وتشدیدیافتن عارضه های شیمیایی وعوارض موج انفجار ٬پرونده اینجانب در کمیسیون ویژه شیمیایی بنیاد وامور ایثار گران مطرح تا نسبت به ضایعات اینجانب تعیین در صد شود.

لینکعکس جانباز....کلیک کنید

ارسال شده در یکشنبه 4 خرداد 1393 ساعت 10:16 ب.ظ نویسنده : شرمندگان

57 بار جراحی نتوانست نفس های بهشتی جانباز را درمان کند

بنیاد شهید برایمان فلاکس چای هدیه داد

 مجتبی مروتی همان رزمنده 24 ساله بسیجی است که تا امروز بیش از 58 بار جراحی شده اماصورتش به شکل اول بر نگشته است.


وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران - زهره حاجیان: تصورش هم سخت است یک لحظه چشمانتان راببندید و خودتان را رزمنده جوانی تصور کنید که بدون سلاح و آموزش روبروی دشمن تا دندان مسلح ایستاده و با ایمان و عشق والبته با تعصب زیاد مقاومتمی کند و اجازه نمی دهد دشمن یک قدم جلوتر بیاید و خاکشرا اشغال کند .
تصورش هم سخت است اما لطفا خودتان را جای رزمنده ای بگذارید که ناغافل گلوله ای می آید و درست می خورد به صورتتان و تمام اجزای صورتتان را متلاشی می کند .
مجتبی مروتی همان رزمنده 24 ساله بسیجی است که تا امروز بیش از 58 بار جراحی شده اماصورتش به شکل اول بر نگشته است.


برداشت اول: فرمان امامم بود نمی توانستم بی تفاوت باشم 
فقط 54 روز از شروع جنگ و حمله عراق به ایران گدشته بود که اتفاق آمد و روبروی مجتبی ایستاد تا به اویاد آوری کند دشمن کاملا مسلح و مجهز است.


می گفتند با خمسه خمسه مجروح شده ای و مجتبی تازه اسم این نوع سلاح را می شنید اما آنچه دلش را قرص می کرد این بود که فرمان امام ونجات کشورو دفاع از مردم برایش مهمتر ازهرمسئله ای بود و با خودش تکرار می کردمجروحیت که مهم نیست کاش شهید می شدم ....


برداشت دوم: بیمارستان ها قبول نمی کردند 
مرد ایستاد وبهت زده به توپ وخمپاره هایی که برسرشان می ریخت نگاه کرد پیش چشمانش سربازانی بودند که جانانه مقاومت می کردند وعاشقانه به شهادت می رسیدند پشت سرش نیروهای دشمن بودند که بی مهابا پیش می تاختند و بلند بلندمی خندیدند.مجتبی بغض کردنمی دانست چه کند ؟ تا رسیدن نیروهاباید مقاومت می کردند به طرف هم سنگرش علی رفت و او را روی دوش گرفت گرمی خون را روی گردنش حس کرد و بی اعتنا به صدای نامفهوم علی که از اومی خواست او را زمین بگذارد به راهش ادامه داد چند قدم به چادر صحرایی نمانده بود که صدای زوزه گلوله ای او را میخکوب کرد حتی نفهمید که چه زمانی وچگونه به زمین افتاد حتی روزها بعد که سر وصورتش باندپیچی شده بود نمی دانست کجاست و جه اتفاقی برایش افتاده فقط بارها صداهایی را شنیده بود که می گفتند گلوله درست روی صورتش منفجر شده و بیشتر قسمت های صورت را از بین برده است.


بیمارستان آبادان ،بوشهر،طالقانی تهران هم نتوانستند کاری کنند و در نهایت مرد را به بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری تهران منتقل کردند تا با جراحی های متعدد بتوانند حداقل راه تنفس را برای مرد باز کنند و ....


برداشت سوم : نمی توانم به راحتی نفس بکشم
58 بار عمل جراحی روی صورتی که گوشت و پوست و استخوان نداشت و ترمیم بخش های تنفسی و دهان کار آسانی نیست هرباربخشی ازاستخوان ران و استخوان های دیگربدن برداشته می شد و به جای بینی و گونه و فک استفاده می شد اما مرد پس از گذراندن 58 بار جراحی هنوز هم نمی تواند براحتی نفس بکشد و غذا بخورد .


مجتبی مروتی جانباز 70 درصدساکن شهرک دریا با بیان اینکه نفس کشیدنش دچارمشکل شده است می گوید:«مشکل غذاخوردن رامی شود با ترفندهایی مانند میکس کردن یا خوردن غذاهایی مانند سوپ وآش حل کرد اما نمی توانم براحتی ازراه بینی نفس بکشم وبه دلیل تنفس ازدهان اکسیژن کم می آورم و بسیاراذیت می شوم .» 


برداشت چهارم :یاد روزهای حماسه بخیر 
روزهای سختی بود هر روز 8 سال دفاع مقدس حال و هوای خاصی داشت همه با هم مهربان بودند و با جان و دل برای اسلام و نجات مرزهای کشور تلاش می کردند .
مرد با مرور روزهای اول جنگ تحمیلی می گوید:«آن روزها ما درمهرآباد جنوبی زندگی می کردیم و برادرانم و جوان های فامیل در جبهه بودندبرادر بزرگترم مصطفی که جانباز شیمیایی است و این روزها حال و روزخوبی هم ندارد درجبهه بود مرتضی برادر کوچکم وپسر عمویم ابراهیم به شهادت رسیده بودند مرتضی 20 سال بیشتر نداشت درعملیات والفجر 8 در فاو شهید شد پیکر مرتضی جایی بود که کسی امید نداشت که بتوانیم پیکرش را برگردانیم اما به هر حال توانستیم پیکر او را به تهران منتقل کنیم مرتضی براثراصابت خمپاره به مین به شهادت رسیده بود او سرنداشت یکی از دست ها و پاهایش قطع شده بود.»
او با اشاره به اینکه مادرم"سیده ربابه مصطفوی" زنی بسیارمقاوم و بزرگی است می گوید:«مادر اصرارمی کرد که پیکر مرتضی را ببیند اما همه مخالفت می کردند و می ترسیدند که نتواند تحمل کند او هیچوقت برای شهادت برادرم گریه نکرد و زمانی که مرا با وضعیت خیلی بد صورتم روی تخت بیمارستان دید گریه نکردمن شب تاسوعا مجروح و روز عاشورا به تهران منتقل شدم ومادرم می گفت روزعاشورا برای مظلومیت امام حسین (ع) گریه کردم او هرگزمانعی برای حضورمن و برادرانم در جبهه نمی شد و این روزها هم همیشه دعایمان می کند.»

برداشت پنجم: زندگی با جانبازآسان نیست....
مجتبی مروتی 5 سال پس ازمجروحیت با حبیبه سادات موسوی ازدواج می کند و حاصل آن محمد که مهندسی صنایع خوانده ،بنت الهدی که دکترداروسازاست ومرضیه که مهندسی معماری دارد.
جانباز 70 درصد با بیان اینکه جنگ و مجروحیتش تاثیرات زیادی بر زندگی خانواده اش گذاشته می گوید :«جنگ تحمیلی برای من و همه جانبازان و یادگاران جنگ تبعاتی داشت اماهمسرم با داشتن اعتقادات دینی و معنوی همیشه کنارم بود هر چند او و فرزندانم به دلیل جراحی های مکررم بسیار اذیت شدند و حتی وقتی شنیدند که جراحان در انگلستان اعلام کردند که دیگر کاری برای من نمی توانند انجام دهند تنهایم نگذاشتند و همیشه مرا همراهی کردند.»
او با تاکید بر نقش همسران جانبازان در زندگی می گوید:« زندگی درکنار یک جانباز بسیار سخت است مخصوصا جانبازی با شرایط من و امروز من هرچه دارم را مدیون همسرم می دانم که همواره یار و یاورم بود.»


برداشت ششم : خدا کند کسی به پدرم نخندد

خانواده مروتی یکی از خانواده های خوب و شاد هستند آنها هر ازگاهی دور هم می نشینند و از خاطرات گذشته می گویند.


مجتبی با بیان خاطره ای از کودکی های مرضیه می گوید:«یک روزمرضیه آرام به مادرش گفته بود که من در کودکی هر روز مقداری از پول تو جیبی ام را درصندوق صدقه می انداختم تا کسی به صورت بابای من نخندد.
برداشت هفتم :کاش همیشه همسرم لبخند بزند
"حبیبه سادات موسوی "همسرجانبازمی گوید: «15ساله بودم که مجتبی به خواستگاریم آمد پدرم مخالف بود و فکرمی کرد که از روی احساس بچگی تصمیم گرفته ام اما وقتی دید در تصمیم مصمم هستم رضایت داد زندگی با یک جانباز در کنار سختی ها شیرینی های خود را دارد و آنچه من در این زندگی به دست آوردم بسیار ارزشمند است اما دیدن رنج و عذابی که می کشید همیشه آزارم می داد او بسیار درد کشیده البته الان هم درد می کشد و با دارو آرام می شود.»


موسوی ادامه می دهد:«خدا را شکر می کنم که لیاقت همسری یک جانباز را داشتم همیشه سعی کردم تا بچه هایی تربیت کنم که قدر ایران ،شهدا و امامشان را بدانند صبوری کردم که بدانند پدرشان و یادگاران جنگ اسطوره هایی هستند که باید قدرشان را بدانیم به آنها آموختم درهرمقام و هرجایی که هستند باید به مردم خدمت کنند وهمیشه درزندگیم یک آرزو داشتم و دارم که همیشه همسرم خوشحال باشد ولبخند بزند.»
برداشت هشتم: سر بزنید ؛ اما هدیه نیاورید


مجتبی و خانواده اش در شهرک دریا زندگی می کنند و شهرک را دوست دارند چرا که به زندگی در هوای خوب و فضای سبزش عادت کرده اند.


مروتی با بیان اینکه گاهی مسئولان شهرداری به ما سر می زنند وجویای احوالمان هستند می گوید: متاسفانه از بنیاد شهید کسی سراغ جانبازان و خانواده شهدارا نمی گیرد هرچند خانواده ها توقع زیادی ندارند و به سرکشی و و دلجویی قانع هستند .»


همسرجانبازمی گوید: «سال گذشته ازبنیاد شهید به دیدنمان آمدند ویک فلاسک چای آوردند که بسیار ناراحت شدیم به مسئولان بگویید به دیدن مان بیایید وهدیه هم نیاورید !!

linkکلیک کنید

ارسال شده در شنبه 3 خرداد 1393 ساعت 08:49 ب.ظ نویسنده : شرمندگان


چهارم خرداد روز مقاومت و پایداری دزفول ثبت گردیده است.

دلایل چهارم خرداد روزمقاومت و پایداری دزفول بشرح ذیل:

  • مقاومت و ایستادگی مردم در مقابل موشک باران سنگین در دوران دفاع مقدس
  • حضور گسترده و چشمگیر مردم دزفول در میادین نبرد و تامین نیروهای یک لشکر به طور کامل از یک شهرستان( که قبل و بعد از این بی سابقه بوده)
  • بیشترین نقش مردم دزفول در فرماندهی جنگ (بسیاری از فرماندهان جنگ از شهرستان دزفول بوده اند)
  • بازسازی شهر در حین جنگ و موشک باران(از یک طرف موشک می زدند به خانه ها و مغازه ها و مدارس و از طرف دیگر مردم در بازسازی شرکت می کردند و عمده ی کمک ها ی مال و انسانی از مردم شهر بود)
  • مهمان نوازی و رزمنده نوازی مردم در روز های دفاع مقدس
  • تعطیل نشدن حتی یک نماز جمعه در طول دفاع مقدس با وجود حملات و موشک ها و پذیرایی از رزمندگان در محل نماز جمعه
  • تقدیم بیشترین شهید غیر نظامی نسبت به جمعیت آن در سراسر ایران اسلامی
  • شهرستان دزفول به عنوان پایتخت مقاومت ایران در جنگ تحمیلی 2600 شهید والامقام را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.

 روز شهادت امام موسی کاظم(ع)/روز مقاومت وپایداری/روز دزفول